رمان آرام 23


ادامه نوشته

رمان آرام 22


ادامه نوشته

رمان آرام 21


ادامه نوشته

رمان آرام 20


ادامه نوشته

رمان آرام 19


ادامه نوشته

رمان آرام 18


ادامه نوشته

رمان آرام 17


ادامه نوشته

رمان آرام 16


ادامه نوشته

رمان آرام 15


ادامه نوشته

رمان آرام 14


ادامه نوشته

رمان آرام 13


ادامه نوشته

رمان آرام 12


ادامه نوشته

رمان آرام 11


ادامه نوشته

رمان آرام 10


ادامه نوشته

رمان آرام 9


ادامه نوشته

رمان آرام 8


ادامه نوشته

رمان آرام 7


ادامه نوشته

رمان آرام 6


ادامه....

ادامه نوشته

رمان آرام 5


فصل۵ رمان آرام

دو هفته به سرعت گذشت و آرام و لادن در کنار هم اوقات خوبی را در کنار هم گذراندند .حامد پسر َعمه ی آرام گاهی در اوقات فراغتش آنان را به گردش می برد . اما آنقدر قدر سرگرم کار در بیمارستان بود که دقایق برایش ارزش طلا را داشتند.

ادامه نوشته

رمان آرام 4


فردا صبح طبق قرار قبلی که لادن و آرام و سایه داشتند باهم به سینما رفتندوسپس سری به فروشگاه زدند.سایه آنه را به رستوران خانوادگیشان دعوت کرد مشغول خنده و شوخی بودند که ناگهان سایه سکوت کرد و در صندلی خود کمی جابه جا شد وگفت : باز هم سر و کله ی فرید پیدا شد .

آرام در میز سمت راست چند پسر را دید که مشغول نشستن بر روی صندلی ها بودند . سایه با سر سلام کرد .

ادامه نوشته

رمان آرام 3


با کنار رفتن پرده ها نور خورشید چشمانش را آزار داد . غلتی زد و ملافه را محکم به دور خود پیچید. صدای لادن را شنید که می گفت : تنبل خانم بلند شو.

ادامه نوشته

رمان آرام 2


آرام خیلی زود عمه پوران را در میان جمعیت انبوهی که برای استقبال و یا بدرقه آمده بودند پیدا کرد . اصولا دیدن اشخاصی مانند عمه پوران خیلی دشوار نبود زیرا عمه جان چنان خود را می آراست که متمایز

ادامه نوشته

رمان آرام 1


در گوشه اي از سالن زوسيع و پرازدحام فرودگاه پدري با نگراني اضطراب به دخترش كه كمي آن طرف تر ايستاده بود نگاه ميكرد .تاب نياورد وبه سوي او رفت دوباره چيز هايي را به او گوشزد كرد

ادامه نوشته

پریچهر (6)

ادامه دارد ...........

ادامه نوشته

پریچهر(5)


ادامه نوشته

پریچهر(4)


ادامه نوشته

پریچهر(3)


ادامه نوشته

پریچهر(2)

اولین رمانی که خوندم همین بود.......

ادامه نوشته

پریچهر(1)


سلام دوستان

.

.

.

با یه رمان جدید اومدم

.

.

.

خیلی خیلی قشنگه از خوندنش پشیمون نمیشید

...

رمان:پریچهر.

نویسنده:م.مودب پور.

منبع:نود هشتیا.

خلاصه:فرهاد پس از اتمام درسش به ایران بر می گردد شرایط مطلوب او برای ازدواج باعث می شود دختران زیادی خواهان ازدواج با او باشند ولی فرهاد دل به دختری بسته که فقط او را در رویا دیده ولی ناگهان می فهمد که او نه یک رویا بلکه واقعیت است فرگل همبازی کودکی او حالا به دختر رویا های بدل شده ولی...

ادامه نوشته

خلاصه ی رمان آناهید...


عنوان رمان:آناهیتا

نویسنده:شهرناز

خلاصه:حضور عجیب و بی موقع یک دختر جوون ، باعث بر هم خوردن آرامش یک خانواده می شه . اون با رفتارها و افکار عجیب و مشکوکش همه رو به تردید می اندازه و کسی نمی تونه در موردش نظر قاطعی بده .